تبليغاتX
محمد طاها حبيبي و باباجون - يك درد دل خصوصي

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

يك درد دل خصوصي

اين مطلب را مي نويسم نه براي اينكه كسي اونو بخونه برا دل خودم مي نويسم .يه درد دل خصوصي با خدا. از وقتي طاها تونست از روي پشت به شكم برگرده به قولي يواش يواش رو شكم حركت كنه يك حادثه اي تا امروز كه سه سالگي طاها است و اين مطلب را مي نويسم من و مامان طاها رو زجر داده و من مدام مامان طاها رو دلداري دادم و يك سفر مشهد را به اين نيت رفتيم و كار رو به امام رضا (ع ) واگذار كرديم و امام زمان (عج )رو واسطه قرار داديم اون اينه كه طاها مدام سرش به زمين و ديوار مي خوره .بدبختي اينه كه هر وقت افتاده با سر به زمين خورده از موقعي تازه مي خواست از زمين بلند بشه مدام از پشت سر به زمين مي افتاد و كار مامان طاها اين شده بود كه گزارش بده امروز سه بار سرش زمين خورده و من مي گفت دست ما كه نيست دست خداست ناراحت نباش مردم هم مي گفتند اين زمين خوردن طبيعيه اما من فكر كنم نه با اين شدت و تعداد دفعات مردم ميگن چشم ميخوره و دعا براش كنيد.واقع طاها كم شانسه اگر به ديوار خورده بدترين حالت به بدترين نقطه خورده پيش دكتر حبيبي براي سيتي اسكن برديمش اما از ترس اشعه بي خيالش شديم.همين ديروز كه اشكان ميهمان ما بود از بالاي پنجره با سر پايين اومد و بين ديوار و يخچال گير كرد.اين مطلب رو مي نويسم كه ببينم آينده چه ميشه به خدا بگم ما كه تمام احتياط رو مي كنيم ديگه خودت خواستي عصبي و ديوانه و نمي دونم چه بشه ديگه اين حرفا بهانه ...
نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:48 |  لینک ثابت   •