تبليغاتX
محمد طاها حبيبي و باباجون - بخش اول تولد محمد طاهاي بابا

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

بخش اول تولد محمد طاهاي بابا

بعد از گذشت يك سال از ازدواجمان بالاخره خانم ما را قانع كرد كه صاحب فرزند بشيم.من فكر مي كردم خيلي زوده .راستش رو بخوايد من از بچه مي ترسيدم.وقتي تو جامعه مي ديدم بچه هاي حتي خوبان خوب از آب در نميان خيلي مي ترسيدم.براي همين وقتي مشهدالرضا(ع ) رفته بوديم خانم گفت دعاكن امام رضا يك فرزند سالم به ما بده .من گفتم آقا اول بچه نمي خوام دوم نمي خوام سوم نمي خوام چهارم اگه دادي يه چيز خوب به ما بده .گفتم صالح سالم عالم... 

 بعدا خانم مي گفت نكنه امام رضا از ما قهر كرده وبچه دار نشيم... براي طاها فكر كنم زحمت زيادي كشيديم اگه مي خواستيم مثل بقيه باشيم كه سهل بود ۱۰ تاش هم زياد نيست اما تربيت سخته.تا قبل از بارداري كه از غذاي ديگران كمتر استفاده مي كرديم اگر مجبور بوديم مثل خونه پدريمون دفتر حساب خمس داشتيم و ياداشت مي كرديم.بيچاره مادرش دلش به هرچي مي رفت اما رعايت مي كرد دفتري داشت كه ماه اول طبق دستورات شرعيه چه بخورد چه سوره اي بخواند نمي دانم كندر براي تيزهوشي بچه بجود.ولي لذت بخش بود ما مي گفتيم تلاشمان را مي كنيم كم نزاريم بقيش با خدا.بالاخره محمد طاهاي بابا در سحرگه روز جمعه اولين هفته ماه رجب (ليله الرغائب ) با اذان صبح متولد شد من در گوشش اذان گفتم با شگفتي پرستاران ساكت شد بعد از اذان دوباره شروع به گريه كرد. 

 محمد طاهاي بابا 20 روزبعد از تولد

اين دو تا عكس ۲۰ روزبعد از تولد محمد طاهاست همه می گفتند می گفتند بچه های تازه متولد صورت سیاه و کوچک دارند اما این بچه صورت تمیز و بازی داره بچه های ما اینطوری نبوده

  • يادم طاها كه چند هفته اي به دنيا نيامده بود يكي از اقوام منزل بود وقتي از كنار طاها حركت مي كرد طاها چشماشو مي چرخوند اينها تعجب مي كردند مي گفتند اين بچه خيلي باهوشه تو اين سن چطور تشخيص ميدهد ما كارمون شده بود اسپند دود دادن..
نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 9:2 |  لینک ثابت   •