جمعه هشتم خرداد 1388
بخش نوزدهم : تولد محدثه بابا در دهه فاطميه (4 خرداد ماه 1388)
بالاخره 9 ماه زحمت و رياضت شبانه روزي من و مامان طاها نتيجه داد تا در تربيت محدثه خانم انچه تكليفمان است عمل كرده باشيم چه قبل از بچه خواستن كه من آب وغذاي هيچ كس را تا 40 روز استفاده نكردم و در طول بارداري مادرش چقدر سختي كشيد و از كوچكترين لقمه هم دوري گزيد تا نتيجه آن دختري باشد با نام محدثه خانم كه در اين ايام فاطميه چشم به جهان گشود.

وقتي برايش نام محدثه انتخاب كرديم خيلي وسواس پيدا كردم كه ايا همين نام باشد تا اينكه در سحرگهي استخاره به قران زدم آيه ۶۲ سوره نور آمد كه سوره نور متعلق به زنان است "انما المومنون الذين .... مومنان حقيقي انهايي هستند كه ....اي رسول انان كه از تو اجازه خواهند به حقيقت اهل ايمانند پس چون از تو اجازت طلبند كه در بعضي مشاغل امور خود را انجام دهند آنان هر كه را خواهي اجازه ده .
با اين ايه مصمم به نام محدثه شدم.
در گوشش اذن و اقامه گفتم اما نمي دانم چرا بغض گلويم را فشرده بود شايد از ورود يك انسان به زندگي و اينكه اخرعاقبتش چه ميشه نمي دانم اما جنس دختر خودش يك محبت محسوس دارد .
زياد از رفت امد بيمارستان خسته نشدم اما وقتي براي تست شنوايي و بينايي و اكو قلب بردمش خيلي ترسيدم مخصوصا اين مكثهايي كه خانم هاي پرستارمي كردند حاضر بودم يك چك بنويسم بگن سالمه ......خدا را شكر شكر شكر
البته اين روزها يك مشكل ديگه هم داريم : خيلي روي طاها كار كرديم تا زمينه ورود محدثه را فراهم كنيم اما هنوز هم متوجه هستيم كه كمي حسادت دارد گاهي ميگه "كاش محدثه نبود .... اصلا ميخايد من از اين خونه برم ديگه پسر نداشته باشيد ..... كاش به جاي ابجي يك پسر بود ... "
من كه ميگم روانشناسي كودك و تربيتش خيلي سخته مثلا طاها ميخاد دست به سر محدثه بزاره اگه بگي اين كار رو نكن حس حسادتش رو تحريك مي كني اگه بزاريش خطرناكه بايد با هزاركلك حواسش رو پرت كني ..
زماني اين مطلب را شايد من و محدثه بخوانيم كه خدا مي داند چه خواهد شد ...اما شايد بغض گلويمان را بگيرد ...
خدا عاقبت ما و فرزندانمون رو ختم به خير كنه
اين دعاي هميشگي من بوده :خدايا فرزندانمان را صالح سالم عالم قرار بده

