تبليغاتX
محمد طاها حبيبي و باباجون

شنبه بیست و هشتم دی 1387

بخش هيجدهم از زندگي من و محمد طاها ديماه 1387

حالا كه اين پست را مي نويسم آخرين عكسهايي از طاها است كه مي گذارم حالا طاها تقريبا سه سال و شش ماهيش ميشه...

طاها يك مدتيه با كامپيوتر زياد كار مي كنه و من خيلي موافق نيستم. براي سلامتيش مي ترسم.اون روز يك عكسي به پشت زمينه اضافه كرده كه هر چي گفتم نگفت چطور عوضش كرده.دو بار ديگه اين كار رو كرد من متعجم از كجا عكس خودش رو اضافه ميكنه...

ديماه 87 منزل گلستاني مستاجر بوديم

ياسوج ديماه 87 منزل گلستاني بلوار عدل مستاجر بوديم

هواي سرد ياسوج مجبورمان كرد طاها را مجهز كنيم.طاها با برفها كيف مي كرد.

ديماه87 منزل آقاي گلستاني ياسوج مستاجر بوديم

ياسوج ديماه 87 منزل گلستاني بلوار عدل مستاجر بوديم

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم دی 1387

بخش هفدهم از زندگي من و محمد طاها شهريور 1387

اين عكس در منزل اقاي گلستاني ياسوج مستاجر بوديم.گرفته شده ...حالا كه نام خانواده گلستاني را آوردم بايد بگم در زندگيم همچي صاحبخانه اي نداشتم .خانواده اي تحصيلكرده و كوچك نظم كه من هميشه دعاشون ميكنم ....خدا خيرشان بدهد.

بالكن خانه شهريور ماه 87 مستاجر اقاي گلستاني

طاها در روستاي آبدهگاه...پدر اين بزغاله ها رو طاها درآورده .فكر كنم اگه مرغها و جوجه ها و بزغاله ها بفهمند طاها اومده عزا بگيرند از بس كشتي كج باهاشون مي گيره...

شهريور 87 آبدهگاه

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم دی 1387

تشريف آوردن حاج آقا طالبي به ياسوج مرداد ماه 87

حاج آقا طالبي كه ذكر خيرشان در پست هاي قبلي گذشت بنا به دعوت من بعد از گذر از شهرهاي زيادي كه دوستاني در آن مناطق داشت افتخار دادند و ميهمان ما در ياسوج شدند.با توجه به نزديكي به نيمه شعبان و جلساتي كه در مشهد داشتند يكي دو روز بيشتر نماندند .بنده هم سعي كردم به جاهاي خوش اب و هوا مثل سي سخت ببرمش .يك شب در كنار چشمه ميشي با خانواده چادر زديم.

حاج آقا به همراه فرزند ارشد محمد آقا و كوچولوش فاطمه خانم

حاج اقا طالبي در ياسوج مرداد 87

به همراه حاج اقا در چشمه ميشي سي سخت

حاج اقا طالبي در ياسوج مرداد ماه 87

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

بخش شانزدهم از زندگي من و محمد طاها خرداد 1387 مشهد مقدس

طاها حالا چهار مرتبه ميشه كه در كمتر ازسه سالگيش به مشهد ميره..البته اينو ميگن توفيق اجباري

از يك روز قبل به خانم گفتم وسايل را ببند تا با ماشين شخصي كه آن موقع پرايدبود بريم مشهد.خيلي اين كار را يك ريسك مي دانستند كه خيلي خطرناكه اما من به حضرت گفتم يا نبرم يا اگر حركت كردم سفر ماله خودته .نويد برادرم گفت خوابي ديدم نرو ....اما در وسط راه به خانم گفتم من با حضرت معامله كردم .شب يزد خوابيديم اول صبح زديم به كوير طبس ساعت ۹ صبح امامزاده حسين بن موسي بن جعفر (ع )برادر امام رضا ع به تعبيري ميقات مشهد ...

طبس خرداد ۸۷  برادر امام رضا (ع )

اينو ميگن خواب با حال

حاج آقا طالبي مقيم مشهد را در پست هاي قبل كامل معرفي كردم و نحوه آشنايي كه به عنايت حضرت بود و حالا ما ميهمان ايشان بوديم و رفت آمدخانوادگي داريم.

حاج آقا لطف كردند ما را مرز سرخس  يك امامزاده صاحب كرامتي بردند.امامزاده يحيي (ع ) فرزند زيد بن علي شهيدكه انصافا من كرامتش را ديدم بسيار صاحب كرامت بودند و حسابي تحويل گرفت ...بارگاهي بزرگ  كه اعراب عراق همه مي آمدند آنجا  براي زيارت .امام جماعت حرم نيامد بين جمعيت خادمين حرم به حاج اقاطالبي كه با لباس عادي بودند گفتند شما امام شويد و خودم هم تعجب كردم كه اينها از كجا فهميدند ملبسه بعد هم حاج آقا كه عادتشونه بعد از نماز سخنراني گيرايي كردند و ما را به جايگاهمخصوص بردند و نبات و چاي تبرك مخصوص حرم دادند و از كرامات اين مرد مجاهد شهيد كه بني اميه براي سرش جايزه گذاشتند  به ما دادند.خادم مي گفت من خودم شفا يافته ايشانم .در خوابم امد شفايم داد...

خرداد 87 به همراه حاج اقا طالبي جاده سرخس امامزاده يحيي

خرداد 87 به همراه حاج اقا طالبي جاده سرخس امامزاده يحيي

اين هم صحن و بارگاه امامزاده يحيي ع جاده سرخس مشهد

در عكس حاج آقا با خانواده به همراه فاطمه كوچولو ديده ميشن

خرداد 87 به همراه حاج اقا طالبي جاده سرخس امامزاده يحيي

اين هم صحن و بارگاه امامزاده يحيي ع جاده سرخس مشهد

در عكس دو فرزند حاج آقا يعني محمد آقا و علي آقا ديده به همراه طاها ديده ميشن

خرداد 87 به همراه حاج اقا طالبي جاده سرخس امامزاده يحيي

اين هم صحن و بارگاه امامزاده يحيي ع جاده سرخس مشهد87

حاج آقا در اين سفر خيلي محبت كردند عليرغم حجم زياد سخنراني ها كه خودش مي گفت به ۱۲ تا در روز مي رسيد اما كم نگذاشتند...

برگشتن از جاده نيشابور و تهران آمديم هرجا چشمه آبي بود طاها مي پريد توآب خدا را شكر مريض نشد...

رسيديم تهران گفتم خداياخودت ما رو از اين شهر بيرون ببر... خانوم گفت مگه بلد نيستي؟خودت اتوبوس ها را راهنمايي مي كردي.گفتم بلدم اما اگه اشتباه كني تا برگردي مكافاته .خدا را شكر شب رسيديم حرم امام وآنجا مانديم بعد هم  صبح رفتيم منزل سيد موسوي كه طلبه مقيم  قم است .

اين عكس سيد محمد علي و طاها هست كه در جمكران گرفته شده

سيد محمد علي فرزند سيد موسوي دامادمان طلبه قم

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 10:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

بخش پانزدهم از زندگي من و محمد طاها ارديبهشت 1387 شيراز

هميشه آرزو داشتم يك روز خانم را به شيراز و دانشگاه محل تحصيل ببرم و از ۵ سال خاطره تلخ و شيرين صحبت كنم....با رفتن به شيراز و منطقه ارم همه خاطرات برايم زنده شد...وقتي به خانم مي گفتم من اين مسير را روزي چندبار از ارم تا نمازي پياده مي رفتم برمي گشتم ناراحت ميشد...هميشه از كدام قسمت عبور مي كردم ...سعي مي كردم تنها مسافت را بپيمايم و در سكوت خودم لذت ببرم...روزهاي تلخ و سنگين امتحان و نتايج و انتخاب واحد و عشق هاي دانشجويي هر بار يك سوژه را مي خواستيم ....اما حالا با زن و فرزند آمدم ..دوست داشتم ببرمش بالاي تپه اطاقم را نشانش بدم اطاق ۹۱۷ كه چايي درست مي كرديم روي پنجره مي نشستيم و به شهر نگاه مي كرديم ....خدايا ميشه يك روز شاغل و حقوق بگير بشم از اين همه دردسر نجات پيدا كنم...خدايا فردا امتحان دارم نمي دانم فردا اين موقع خوشحالم يا ناراحت.... امتحان سيگنالها - ريزپردازنده - مدار - ديتا -رياضي مهندسي ...

هميشه مي گفتم نمي گذارم فرزندم به اين دانشگاه بيايد اين همه زجر بكشد...

ياد دوستان شاهرخ پسر عمويم - ديبايي- بهزاد بازيار- دكتر  سامر مراديان -دكتر عين اله بابويي- مهندس فخراحمد - سيدكريم حسيني ... بخير . ياد رصدخانه و باغ اناري و انگور وياد اردوها ي تفريحي .. ياد اولين شب ورودبه شيراز براي ثبت نام و ياد سرويسهاي دانشكده ادبيات و ياد هيات محبين اهل البيت و....

شيراز ارديبهشت 87  ارم دانشگاه شيراز 

  • شيراز ارديبهشت 87 دانشگاه شيراز و باغ ارم

شيراز ارديبهشت 87 دانشگاه شيراز و باغ ارم

•	شيراز ارديبهشت 87 دانشگاه شيراز و باغ ارم

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 10:7 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

بخش چهاردهم از زندگي من و محمد طاهاعيد 1387

در اين عيد به دليل سرسبزي منطقه بازديدكنندگان زيادي به شهرستان گچساران وارد شده بودند و بيشتر در پارك بزرگ دوستي جا گرفته بودند.طاها علاقه زيادي به پارك دوستي داره ....هميشه ميگه بابا منو ببر پارك دوستي .اگه از كنارش رد بشيم و چشمش بهش بيفته حتما بايد بره پارك...

بعدا كه ياسوج امديم طاها مي گفت پارك اينجا به درد نميخوره بريم گچساران پارك دوستي  

اين هم قيافه ولباس مردونه طاها در پارك دوستي گچساران عيد 87

طاها پارك دوستي گچساران عيد 87

بچه اينقدر قرآن و كتاب نخون ...

اقاي مشهدي موسي مدبر از دوستان ما با خانواده عيد ميهمان ما بودند...

اين عكس كلگه امي شخي عيد ۸۷

به همراه اقاي مدبر و نويد و دامادمان يوسفي كلگه امي شخي عيد 87

در مسير هم به زيارت سيد محمد سرآببيز رفتيم

سرآببيز امامزاده سيد محمد به همراه نويد و مدبر و خانواده

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 9:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

بخش سيزدهم از زندگي من و محمد طاها اواخر اسفندماه 1386 (سفر سوم طاها به مشهد)

سفري جالب و به يادماندني كه با كاروان بچه هاي مسجد مشهد مقدس رفتيم . سيد عين اله رضايي و اميدفرد و شيخ انصاري و علي حسين رضايي و جوانان مسجد ...

طاها در سفر به مشهد اسفند 86 حرم حضرت عبدالعظيم حسني

طاها در سفر به مشهد اسفند 86 حرم عبدالعظيم حسني

طاها و سيدعلي رضايي (فرزند سيد عين اله )در آغوش اميدفرد به همراه سپهدار انصاري

طاها و سرماي اسفند ماه 86 مشهد

طاها و سرماي اسفند 86 مشهد

طاها در آغوش اميدفرد مداح مسجد

    طاها در آغوش اميد فرد مداح مسجد امام سجاد ع

مشهد مقدس

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 9:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

بخش دوازدهم از زندگي من و محمد طاها بهمن ماه 1386 سفر دوم به كربلا

باز هم توفيق نصيب ما شد و اين بار آقا طلبيد و يك روزبعد از عاشورا به عراق و عاليات عتبات رفتم.در اين سفر خاله و مادربزرگ طاها همراه من بود.اين سفر طاها خيلي براي من بي تابي مي كرد به طوري كه برخي از اعضاي خانواده كه ميهمان بودند مي گفتند با اين علاقه طاها نبايد وحيد مي رفت .....برگشتن هم طاها تا دير موقع نخوابيد به اين اميد كه من را ببينه ..

سفر دوم به عراق بهمن 86

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 9:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

بخش يازدهم از زندگي من و محمد طاها مهرماه 1386

اين هم يك عكس از من و طاها كه مهرماه۸۶ وقتي از امامزاده جعفر به سمت باشت مي رفتيم گرفتيم :

امامزاده جعفر مهرماه 86

اين دو عكس هم وقتي گچساران مستاجر آقاي صفايي بوديم:

من و طاها با اين دوچرخه و يك سه چرخه ديگرش خاطراتي داريم البته براي طاها خوش و براي من سخت وطاقت فرسا  شايد بگيد چطور ميگم:

طاها فكر كنم به يكسال نرسيده بود كه نيم پا مي زد و به طرز اعجاب آوري سوار دوچرخه مي شد كه همه خنده شان مي گرفت.حالا بماند از شيرجه اي كه روي دوچرخه به پايين مي زد.تا قبل از سوار شدن من دوچرخه را هل مي دادم و طاها مي دويد آنقدر كمر من خم بود كه از پامي افتادم و كوتاه بيا هم نبود شايد ۵۰ دور بيشتر مي چرخيديم بعدها طاها دوچرخه را هل مي داد و من بايد با سه چرخه كمر خميده دنبالش دور مي زدم و بعد ها سوار دوچرخه مي شد و من با سهچرخه با سرعت دور ستونها مي چرخيديم .خلاصه وقتي مي گفت بابا بيا بدنم مي لرزيد....آرزوي يك لحظه نشستن را داشتم ... 

مهرماه 86 گچساران مستاجر صفايي

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

بخش دهم از زندگي من و محمد طاها عيد 1386

عيد سال ۱۳۸۶ ازدواج عمه محمد طاها بودبه اين بهانه سعي مي كنم براي يادگاري عكسهايي از عمو ها هم داشته باشيم تا دفتر خاطرات ماتكميل شود.

طاها در يك صبح عيد 86در آبدهگاه

اينهم عكسهايي از عموها در مراسم ازدواج عمه محمدطاها

عمو اله بخش و نوربخش در مراسم ازدواج عمه طاها عيد 86 كه بايدگفت عمو اله بخش وكيل و بزرگ و آبروي حبيبي هااست.خدا روز به روز عزتش دهد..

عمو اله بخش و نوربخش در مراسم ازدواج عمه طاها عيد 86

عكس پايين هم عمو حاج امام بخش حبيبي كه ميشه بگيم كاتب عقد نامه اكثر مراسمات ماست شهردار باشت و بخشدارگچساران و شناخته شده در گچساران

و بقيه هم به ترتيب يداله كريمي وحاج كرامت حبيبي و كرم حبيبي و ملا كمايي و پرويز حبيبي 

به ترتيب حاج امام بخش حبيبي و يداله كريمي وحاج كرامت حبيبي و كرم حبيبي و ملا كمايي و پرويز حبيبي

عكس زير هم دكتر فيروزبخش حبيبي متخصص مغز و اعصاب و حاج سرهنگ رهام بخش حبيبي و سيد بلادي همسايه و جناب سرهنگ بايد بگوييم به اندازه دو نماينده مجلس براي جوانان گچساران در منطقه عسلويه اشتغالزايي كرده البته از آبروش مايه گذاشته خدا توفيقش بدهد...  

دكتر فيروزبخش حبيبي و حاج سرهنگ رهام بخش حبيبي و سيد بلادي همسايه

 

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

بخش نهم از عكسهاي طاها اسفند ماه 85

اواخر اسفند ماه ۸۵ به همراه دامادو خواهرهايم قشقايي و يوسفي و خواهر زادگانم به منطقه گناوه ذغالي در اطراف جاده ديل رفتيم .هوا مناسب و تقريبا همه جا سر سبز شده بودند.

طاها و تاب سواري اسفند 85 گناوه ذغالي اطراف گچساران

اين هم جمع  خانم و خواهران و آقاي قشقايي و يوسفي كه كمي دورتر نشسته

اسفند ماه 85 گناوه ذغالي اطراف گچساران به همراه دامادهايمان قشقايي و يوسفي

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم دی 1387

يادي از كسي كه زندگي معنوي ما مديون اوست

هميشه فكر مي كردم همين مسجدرفتن و ريش گذاشتن وقناعت كردن به اعمال و دعاهاي مشهوره مثل كميل و توسل و روزمره يعني مومن و مذهبي بودن ...اما تازه فهميدم بايد بيش از اين ها در كسب معرفت كوشيد اين دين ماعظمتي است ..

اوايل ازدواج بود مهرماه سال ۱۳۸۲ براي ماه عسل به مشهد رفته بوديم.بسيار سفر پر خير و بركتي بود از همان ابتدا متوجه عنايت حضرت بودم.ابتدا قم به زيارت حضرت معصومه (س ) رفتيم .شب را در منزل اخوي (نويد آقا) بيتوته كرديم. صبح به سمت تهران حركت كرديم تا با قطار به مشهد برويم اما قطارهاي ارزان قيمت رجا پر بودند .شخصي گفت دفتر آژانسي بالاتر هست كه بليط كمي گرانتر اما قطارهاي مناسب دارد.پولش مهم نبود اما انصافا خيلي از كوپه اي راحتتر بود .به تعبيري شانس آورديم با كوپه اي نرفتيم و الا سختمان بود.خودشان ملحفه دادند و متاهلين را به جاهاي مناسب هدايت كردند نفهميديم كي مشهد رسيديم.با خودم گفتم خدايا حالا كجا برويم اما كار را به حضرت سپرده بودم.راننده تاكسي گفت جاي مناسب سراغ دارم هتل سوئيت مجهزي بود كه نامش امام جواد(ع) بود جالبتر اينكه  شماره سوئيت با شماره صندلي قطارما يكي بود.در برگشت به شيراز اتفاقي در اين شهربزرگ پسر عموي ما داوودكه صاحب تاكسي بود برخوردكرديم ...خلاصه حضرت حسابي تحويل گرفت.... 

اما نكته مهم اين پست كه در تيتر آوردم آشنايي با شخصيتي است كه بعدها به مراوده خانوادگي انجاميد يعني حاج آقا علي اكبر طالبي كه اصالتا نيشابوري و سالها مقيم مشهد بود.

بعد از اذان صبح نزديك طلوع بودكه براي من و خانم سوال شرعي پيش آمد خانم مي گفت از اين حاج آقا بپرس ؟اما من مي گفتم حاج آقا كه ما شاء الله فراوان است .مي پرسيم تا اينكه دونفر شيخ را ديديم كه از صحن جامع رضوي خارج مي شدندكه يكي پشت سر ديگري حركت مي كرد فهميدم بي حساب و كتاب نيست سوالاتم را پرسيدم جواب دادند و گفتند به علاوه ايشان ( اشاره به شيخ جوان ) يك سي دي و نواري مي دهند كه همه سوالات شما را جواب مي دهند .اين بود كه به پشت موتور ساده اش نشستم و به منزل استاد رفتم.و اين شيخ جوان حاج اقا طالبي و شيخ مسن حاج آقا صاحب المري دامه بركاته بودند.ايشان بعدا به من گفت چه شد كه اين سوال را از استاد ما  پرسيديد؟ گفتم :چرا؟ گفتند استاد ما را كمتر كسي در مشهد مي شناسد عارف بزرگي است و سخنران گوهرشاد.تازه فهميدم باچه كسي اشنا شده امو آن خواسته اي را كه از حضرت امام رضا (ع ) خواسته بودم برآورده شده است اما فقط يك كلمه را با اجازه ايشان مي گويم كه ايشان چله نشيني ها دارند و متهجدند .حاج آقا طالبي مي گفت اگر من چند دقيقه بين الطلوعين چرت بزنم وقتي به درس ايشان مي رفتم ايشان به من تذكر مي دادند.

بارها پيش آمده كه بنده به آقا امام رضا ع در گچساران سلام مي دادم و حاج آقا همان لحظه تماس مي گرفتند كه آقاي حبيبي بنده به نيابت از شما الان در صحن حضرت به ايشان سلام مي گويم ....

كتاب ادعيه معروف صلوات اقا امام زمان عج (ابوالحسن ضراب اصفهاني )و مطالب ديگر كه بسيار جامع و شامل اعمالي در همه ابعاد زندگي است از حاج آقا صاحب الامري استاد حاج آقا طالبي  مي باشد.

حاج آقا طالبي در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد در مرداد1385 مشهد

بعدها اين باب مراوده بيشتر شد و در ارتباط مستمر خانوادگي با هم هستيم و ايشان در سالهاي بعد افتخار دادند وبا خانواده ياسوج تشريف آوردند كه عكسهاي بيشتري از ايشان خواهم زد.

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم دی 1387

اولين سفر به عراق و زيارت عاليات عتبات بهمن ماه 1385

اين اولين سفر طولاني مدت من بعد از تولد محمدطاها بود اگرچه در سال بعد و بعد از آن باز اين توفيق براي بنده تكرار شد .عراق اشغال شده بود و به دليل عدم امنيت كمتر كسي به زيارت مي رفت .اگرچه اين سفربه عنايت اقا ابالفضل العباس (ع) بود . به اين ترتيب كه روز عاشورا در جمع هيات باصفاي مسجد امام سجاد(ع) باشت سينه زني تا روي گلزار شهدا داشتيم در دل گذراندم كه اين مسافت را سينه مي زنم و آقا ابالفضل من را كربلا ببرد.همان شب گچساران بودم كه در بيت العباس شخصي به من گفت كربلا هفته آينده دو نفر جا داريم و ما هم عازم شديم.نكات زيبايي از تجربه اين سفر را در لينك زير قرار دادم كه خواندني است :خاطرات كربلا

دو عكس زير يكي در نجف و ديگري بين الحرمين كربلاست:

بهمن ماه 1385 نجف اشرف

 

بهمن ماه 1385 بين الحرمين كربلا

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:2 |  لینک ثابت   •