شنبه بیست و هشتم دی 1387
بخش هيجدهم از زندگي من و محمد طاها ديماه 1387
طاها يك مدتيه با كامپيوتر زياد كار مي كنه و من خيلي موافق نيستم. براي سلامتيش مي ترسم.اون روز يك عكسي به پشت زمينه اضافه كرده كه هر چي گفتم نگفت چطور عوضش كرده.دو بار ديگه اين كار رو كرد من متعجم از كجا عكس خودش رو اضافه ميكنه...![]()
![]()


هواي سرد ياسوج مجبورمان كرد طاها را مجهز كنيم.طاها با برفها كيف مي كرد.


شنبه بیست و هشتم دی 1387
بخش هفدهم از زندگي من و محمد طاها شهريور 1387

طاها در روستاي آبدهگاه...پدر اين بزغاله ها رو طاها درآورده .فكر كنم اگه مرغها و جوجه ها و بزغاله ها بفهمند طاها اومده عزا بگيرند![]()
از بس كشتي كج باهاشون مي گيره...![]()

شنبه بیست و هشتم دی 1387
تشريف آوردن حاج آقا طالبي به ياسوج مرداد ماه 87
حاج آقا به همراه فرزند ارشد محمد آقا و كوچولوش فاطمه خانم

به همراه حاج اقا در چشمه ميشي سي سخت

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
بخش شانزدهم از زندگي من و محمد طاها خرداد 1387 مشهد مقدس
از يك روز قبل به خانم گفتم وسايل را ببند تا با ماشين شخصي كه آن موقع پرايدبود بريم مشهد.خيلي اين كار را يك ريسك مي دانستند كه خيلي خطرناكه اما من به حضرت گفتم يا نبرم يا اگر حركت كردم سفر ماله خودته .نويد برادرم گفت خوابي ديدم نرو ....اما در وسط راه به خانم گفتم من با حضرت معامله كردم .شب يزد خوابيديم اول صبح زديم به كوير طبس ساعت ۹ صبح امامزاده حسين بن موسي بن جعفر (ع )برادر امام رضا ع به تعبيري ميقات مشهد ...

اينو ميگن خواب با حال

حاج آقا طالبي مقيم مشهد را در پست هاي قبل كامل معرفي كردم و نحوه آشنايي كه به عنايت حضرت بود و حالا ما ميهمان ايشان بوديم و رفت آمدخانوادگي داريم.
حاج آقا لطف كردند ما را مرز سرخس يك امامزاده صاحب كرامتي بردند.امامزاده يحيي (ع ) فرزند زيد بن علي شهيدكه انصافا من كرامتش را ديدم بسيار صاحب كرامت بودند و حسابي تحويل گرفت ...بارگاهي بزرگ كه اعراب عراق همه مي آمدند آنجا براي زيارت .امام جماعت حرم نيامد بين جمعيت خادمين حرم به حاج اقاطالبي كه با لباس عادي بودند گفتند شما امام شويد و خودم هم تعجب كردم كه اينها از كجا فهميدند ملبسه بعد هم حاج آقا كه عادتشونه بعد از نماز سخنراني گيرايي كردند و ما را به جايگاهمخصوص بردند و نبات و چاي تبرك مخصوص حرم دادند و از كرامات اين مرد مجاهد شهيد كه بني اميه براي سرش جايزه گذاشتند به ما دادند.خادم مي گفت من خودم شفا يافته ايشانم .در خوابم امد شفايم داد...


اين هم صحن و بارگاه امامزاده يحيي ع جاده سرخس مشهد
در عكس حاج آقا با خانواده به همراه فاطمه كوچولو ديده ميشن

اين هم صحن و بارگاه امامزاده يحيي ع جاده سرخس مشهد
در عكس دو فرزند حاج آقا يعني محمد آقا و علي آقا ديده به همراه طاها ديده ميشن


حاج آقا در اين سفر خيلي محبت كردند عليرغم حجم زياد سخنراني ها كه خودش مي گفت به ۱۲ تا در روز مي رسيد اما كم نگذاشتند...
برگشتن از جاده نيشابور و تهران آمديم هرجا چشمه آبي بود طاها مي پريد توآب خدا را شكر مريض نشد...
رسيديم تهران گفتم خداياخودت ما رو از اين شهر بيرون ببر... خانوم گفت مگه بلد نيستي؟خودت اتوبوس ها را راهنمايي مي كردي.گفتم بلدم اما اگه اشتباه كني تا برگردي مكافاته .خدا را شكر شب رسيديم حرم امام وآنجا مانديم بعد هم صبح رفتيم منزل سيد موسوي كه طلبه مقيم قم است .
اين عكس سيد محمد علي و طاها هست كه در جمكران گرفته شده

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
بخش پانزدهم از زندگي من و محمد طاها ارديبهشت 1387 شيراز
هميشه مي گفتم نمي گذارم فرزندم به اين دانشگاه بيايد اين همه زجر بكشد...
ياد دوستان شاهرخ پسر عمويم - ديبايي- بهزاد بازيار- دكتر سامر مراديان -دكتر عين اله بابويي- مهندس فخراحمد - سيدكريم حسيني ... بخير . ياد رصدخانه و باغ اناري و انگور وياد اردوها ي تفريحي .. ياد اولين شب ورودبه شيراز براي ثبت نام و ياد سرويسهاي دانشكده ادبيات و ياد هيات محبين اهل البيت و....
- شيراز ارديبهشت 87 دانشگاه شيراز و باغ ارم


چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
بخش چهاردهم از زندگي من و محمد طاهاعيد 1387
بعدا كه ياسوج امديم طاها مي گفت پارك اينجا به درد نميخوره بريم گچساران پارك دوستي
اين هم قيافه ولباس مردونه طاها در پارك دوستي گچساران عيد 87

بچه اينقدر قرآن و كتاب نخون ...![]()

اقاي مشهدي موسي مدبر از دوستان ما با خانواده عيد ميهمان ما بودند...
اين عكس كلگه امي شخي عيد ۸۷

در مسير هم به زيارت سيد محمد سرآببيز رفتيم

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
بخش سيزدهم از زندگي من و محمد طاها اواخر اسفندماه 1386 (سفر سوم طاها به مشهد)
طاها در سفر به مشهد اسفند 86 حرم حضرت عبدالعظيم حسني

طاها و سيدعلي رضايي (فرزند سيد عين اله )در آغوش اميدفرد به همراه سپهدار انصاري

طاها و سرماي اسفند ماه 86 مشهد

طاها در آغوش اميدفرد مداح مسجد


سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
بخش دوازدهم از زندگي من و محمد طاها بهمن ماه 1386 سفر دوم به كربلا

دوشنبه بیست و سوم دی 1387
بخش يازدهم از زندگي من و محمد طاها مهرماه 1386

اين دو عكس هم وقتي گچساران مستاجر آقاي صفايي بوديم:
من و طاها با اين دوچرخه و يك سه چرخه ديگرش خاطراتي داريم البته براي طاها خوش و براي من سخت وطاقت فرسا ![]()
شايد بگيد چطور ميگم:
طاها فكر كنم به يكسال نرسيده بود كه نيم پا مي زد و به طرز اعجاب آوري سوار دوچرخه مي شد كه همه خنده شان مي گرفت.حالا بماند از شيرجه اي كه روي دوچرخه به پايين مي زد.تا قبل از سوار شدن من دوچرخه را هل مي دادم و طاها مي دويد آنقدر كمر من خم بود كه از پامي افتادم و كوتاه بيا هم نبود شايد ۵۰ دور بيشتر مي چرخيديم بعدها طاها دوچرخه را هل مي داد و من بايد با سه چرخه كمر خميده دنبالش دور مي زدم و بعد ها سوار دوچرخه مي شد و من با سهچرخه با سرعت دور ستونها مي چرخيديم .
خلاصه وقتي مي گفت بابا بيا بدنم مي لرزيد....آرزوي يك لحظه نشستن را داشتم ...


یکشنبه بیست و دوم دی 1387
بخش دهم از زندگي من و محمد طاها عيد 1386

اينهم عكسهايي از عموها در مراسم ازدواج عمه محمدطاها
عمو اله بخش و نوربخش در مراسم ازدواج عمه طاها عيد 86 كه بايدگفت عمو اله بخش وكيل و بزرگ و آبروي حبيبي هااست.خدا روز به روز عزتش دهد..

عكس پايين هم عمو حاج امام بخش حبيبي كه ميشه بگيم كاتب عقد نامه اكثر مراسمات ماست شهردار باشت و بخشدارگچساران و شناخته شده در گچساران
و بقيه هم به ترتيب يداله كريمي وحاج كرامت حبيبي و كرم حبيبي و ملا كمايي و پرويز حبيبي

عكس زير هم دكتر فيروزبخش حبيبي متخصص مغز و اعصاب و حاج سرهنگ رهام بخش حبيبي و سيد بلادي همسايه و جناب سرهنگ بايد بگوييم به اندازه دو نماينده مجلس براي جوانان گچساران در منطقه عسلويه اشتغالزايي كرده البته از آبروش مايه گذاشته خدا توفيقش بدهد...

یکشنبه بیست و دوم دی 1387
بخش نهم از عكسهاي طاها اسفند ماه 85

اين هم جمع خانم و خواهران و آقاي قشقايي و يوسفي كه كمي دورتر نشسته

شنبه بیست و یکم دی 1387
يادي از كسي كه زندگي معنوي ما مديون اوست
اوايل ازدواج بود مهرماه سال ۱۳۸۲ براي ماه عسل به مشهد رفته بوديم.بسيار سفر پر خير و بركتي بود از همان ابتدا متوجه عنايت حضرت بودم.ابتدا قم به زيارت حضرت معصومه (س ) رفتيم .شب را در منزل اخوي (نويد آقا) بيتوته كرديم. صبح به سمت تهران حركت كرديم تا با قطار به مشهد برويم اما قطارهاي ارزان قيمت رجا پر بودند .شخصي گفت دفتر آژانسي بالاتر هست كه بليط كمي گرانتر اما قطارهاي مناسب دارد.پولش مهم نبود اما انصافا خيلي از كوپه اي راحتتر بود .به تعبيري شانس آورديم با كوپه اي نرفتيم و الا سختمان بود.خودشان ملحفه دادند و متاهلين را به جاهاي مناسب هدايت كردند نفهميديم كي مشهد رسيديم.با خودم گفتم خدايا حالا كجا برويم اما كار را به حضرت سپرده بودم.راننده تاكسي گفت جاي مناسب سراغ دارم هتل سوئيت مجهزي بود كه نامش امام جواد(ع) بود جالبتر اينكه شماره سوئيت با شماره صندلي قطارما يكي بود.در برگشت به شيراز اتفاقي در اين شهربزرگ پسر عموي ما داوودكه صاحب تاكسي بود برخوردكرديم ...خلاصه حضرت حسابي تحويل گرفت....
اما نكته مهم اين پست كه در تيتر آوردم آشنايي با شخصيتي است كه بعدها به مراوده خانوادگي انجاميد يعني حاج آقا علي اكبر طالبي كه اصالتا نيشابوري و سالها مقيم مشهد بود.
بعد از اذان صبح نزديك طلوع بودكه براي من و خانم سوال شرعي پيش آمد خانم مي گفت از اين حاج آقا بپرس ؟اما من مي گفتم حاج آقا كه ما شاء الله فراوان است .مي پرسيم تا اينكه دونفر شيخ را ديديم كه از صحن جامع رضوي خارج مي شدندكه يكي پشت سر ديگري حركت مي كرد فهميدم بي حساب و كتاب نيست سوالاتم را پرسيدم جواب دادند و گفتند به علاوه ايشان ( اشاره به شيخ جوان ) يك سي دي و نواري مي دهند كه همه سوالات شما را جواب مي دهند .اين بود كه به پشت موتور ساده اش نشستم و به منزل استاد رفتم.و اين شيخ جوان حاج اقا طالبي و شيخ مسن حاج آقا صاحب المري دامه بركاته بودند.ايشان بعدا به من گفت چه شد كه اين سوال را از استاد ما پرسيديد؟ گفتم :چرا؟ گفتند استاد ما را كمتر كسي در مشهد مي شناسد عارف بزرگي است و سخنران گوهرشاد.تازه فهميدم باچه كسي اشنا شده امو آن خواسته اي را كه از حضرت امام رضا (ع ) خواسته بودم برآورده شده است اما فقط يك كلمه را با اجازه ايشان مي گويم كه ايشان چله نشيني ها دارند و متهجدند .حاج آقا طالبي مي گفت اگر من چند دقيقه بين الطلوعين چرت بزنم وقتي به درس ايشان مي رفتم ايشان به من تذكر مي دادند.
بارها پيش آمده كه بنده به آقا امام رضا ع در گچساران سلام مي دادم و حاج آقا همان لحظه تماس مي گرفتند كه آقاي حبيبي بنده به نيابت از شما الان در صحن حضرت به ايشان سلام مي گويم ....
كتاب ادعيه معروف صلوات اقا امام زمان عج (ابوالحسن ضراب اصفهاني )و مطالب ديگر كه بسيار جامع و شامل اعمالي در همه ابعاد زندگي است از حاج آقا صاحب الامري استاد حاج آقا طالبي مي باشد.

بعدها اين باب مراوده بيشتر شد و در ارتباط مستمر خانوادگي با هم هستيم و ايشان در سالهاي بعد افتخار دادند وبا خانواده ياسوج تشريف آوردند كه عكسهاي بيشتري از ايشان خواهم زد.
شنبه بیست و یکم دی 1387
اولين سفر به عراق و زيارت عاليات عتبات بهمن ماه 1385
دو عكس زير يكي در نجف و ديگري بين الحرمين كربلاست:



