محمد طاها حبيبي و باباجون
خاطرات طاها و بابا
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
توي شناسنامه نوشته عمه سمانه را اذيت نكني
خواستگاري و عقد عمه سمانه هم به سلامتي تمام شد.همه عمو ها از عمو الله بخش و عمو پرويز و فرح بخش و عمو حاج كرامت و عمو حسن و عمو هاي باشتي همه شركت كرده بودند.مطابق معمول وكيل ما عمو" الله بخش" بود البته جالب اينكه وكيل آقاي رضايي يعني دامادمان هم به واسطه نسبت فاميلي ايشان شد.اول عمو گفت مهريه ۱۰۰۰ سكه برخي عمو هاي آقاي رضايي از عمو الله بخش خواستند كمش كنه .عمو گفت وقت مجلس را نگيريم ۳۱۳+۱۱۴ ياران آقا امام زمان و تعداد سوره هاي قرآن خود عمو هم نمي دانست نظر ما چند تاست .شايد اولين مجلسي بود كه مي خواست مجلس بدون شور قبلي تعيين كند.من گفتم عمو به احترام مجلس كمتر هم مي تونه بشه .عمو گفت پس ۳۱۳ تا تمام شد.همه گفتند خوب است اما نويد برادرم يك حركت جالبي كرد كه همه را مات كرد.گفت محسن مگه راضي نيستي ؟ گفت :اگه كمتر مي شد بهتر بود .نويد گفت عمو پس ۱۴ سكه بزن تا محسن راضي باشد.عمو فرح بخش گفت همه ما سر كار هستيم .بالاخره چه تصميمي شد.ميهمانها خيلي تعجب كردند يكي گفت واقعا ما تازه شما را شناختيم.
از نكته جالب اين مراسم حرف طاها به محسن بود كه من شناسنامه محسن را به طاها دادم به ايشان بدهد.وقتي شناسنامه را به محسن داد لاي شناسنامه را باز كرد بهمحسن نشان داد گفت:"ببين اينجا نوشته عمه سمانه را اذيت نكني ها "![]()
![]()
نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي
در 12:22 | لینک ثابت
•
دوشنبه بیستم آبان 1387
طاها و دندون درد
ديشب ، شب سختي برا من و مامان طاها بود .دندون طاها رد گرفت واقعا سخته هيچ كاري از ما بر نمي امد ساعت يك صبح .ما فقط تنها كاري كرديم با ماشين كمي سرگرمش كرديم تا شروع به صحبت كردن كرد نيم ساعت بعد يادش رفت و آرام شد.خدايي بچه سه سال و دو ماه و درد دنون عجيبه ؟از بس هله هوله خورد و ته يگ برنج .روز قبلش دندانپزشك برديمش اما طاقت نياورد.جالبه اولشب كه خواست بخوابه گفت كمي دندانم رد مي كنه فردا بريم پيش خانم دكتر . من تعجب كردم .البته اين روز ها حرفاش خيلي عاقلانه است.مثلا وقتي من معذرت خواهي مي كنم ميگه :من معذرت قبول نمي كنم .سعي ميكنه كلمات سطح بالابگه .مثلا ميگفت:" اين چه استفاده اي داره ...يا به نظر من ... من لازم ندارم... كدوم رو انتخاب ميكني.وقتي بازي نكنم ميگه :"من چكار كنم كه باباي خوبي ندارم يا ميخاي پسر نداشته باشي "
.اگه باهاش دعوا كنم يعني نهايتا بگم بچه بد.فورا قهر ميكنه ميگه :"مگه باباها با بچه هاشون دعوا ميكنه"
.يادمه اونشب يك حرف تندي به طاها زدم با خونسردي گفت :" من از اين حرفت خندم ميگيره"خلاصه حسابي خجالتم داد
. اين روزها كه هوا سرد شده طاها بيشتر وقتها در خونه بازي ميكنه .يكي از بازي هاي طاها لونه سازيه يعني با پشتي ها لونه سازي ميكنه ميره توش بعد ماما رو صدا ميكنه ميگه "به بابا بگو طاها كجايه " بعد من بايد نقش بازي كنم طاها رو پيدا كنم. يادمه تو همين لونه بازي كه بازي مي كرديم مامانش ضبط گذاشته بود سخنراني حاج آقا صاحب الامري را گوش مي داد كه با همسرانتون مهربون باشيد .... ديديم طاها به مامانش گفت "با خودته بابا رو اذيت نكن .." ما حيران مانديم تو اين بازي و سرگرمي چطور به ضبط گوش داده
نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي
در 7:55 | لینک ثابت
•

