یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
چند مطلب متفرقه از طاها
طاها ديشب كه ماه كامل بود و ما آبدهگاه منزل پدربزرگش بوديم بيرون خوابيده بوديم از مامانش سوال مي كرد چرا ماه دايره است نصف نيست مامانش هم دست پاچه شده بود كه چي بهش بگه ...![]()
همين روزا بود كه به طاها پول دادم بره بندازه تو صندوق صدقات خونه برا امام زمان عج هم دعا كنه گوش مي دادم ميگفت سلامتي امام زمان بابا ماما،بابا بزرگ ،ماما بزرگ ،خاله فوزيه ،خاله طلا ،عمه سمانه، اما اونكه جالب بود آخرش گفت "سلامتي اسباب بازيام"![]()
من زدم زير خنده گفتم ما انسانها شايد دعاهامون از دعاي طاها هم كمتر باشه خدا اينو بم بده اونو بهم بده ....
از حالات طاها كه من هميشه به شوخي ميگم هيچيش مثل بقيه بچه ها نيست اينه اگه همه تو آسفالت ميرن هميشه خوشش مياد تو قسمت خاكي جاه بره .اگه فرش باشه روي زمين ميشينه اگه جوي آب باشه از قسمت آب ميره اگه همه بچه ها شير پاستوريزه دوست دارند طاها نمي خوره اگه همه نون نرم بازاري ميخورن طاها فقط نون خشك روستايي مي خوره ميوه اصلا نمي خوره ....اگه بخام بگم تا دلت بخاد مورد هست مي نويسم طاها اگه بزرگ شد بدونه چقدر ما رو عقده به دل كرد.
یکشنبه دهم شهریور 1387
بخش هشتم از زندگي طاها : طاها و ماه رمضان آبان ماه 1385

عزاداري روز شهادت آقا امام علي (ع ) در خيابان باشت ۱۳۸۵آبان

اينم عكس روز قدس كه گچساران چهار راه ساعت بوديم طاها ميخاد كمك به مردم فلسطين كنه

اين عكس طاها هم نشون ميده هوس كرده تو سطل بشينه اون موقع مستاجر آقاي صفايي خيابان پيروزي گچساران بوديم

اين دو تا عكس پايين هم عيد فطره كه با چند ميني بوس رفتيم جاي ديدني "برابر" به همراه حاج آقا باقري از قم. ياد باد آن روزگاران ياد باد ....

ياد باد آن روزگاران ياد باد

اين عكس پايين هم طاها در آذرماه ۸۵ منزل آقاي صفايي مستاجر بوديم

شنبه نهم شهریور 1387
بخش هفتم از زندگي محمد طاها :يازده ماهگي محمد طاها و مشهد -تيرماه 85 اردوي مسجد به مشهد
استراحت در حرم حضرت امام خميني تهران به همراه فاطمه دختر آقاي انصاري

اين عكس هم دريك مغازه ابسه فروشي گرفته شده كه پشت صحنش رنگارنگ بوديه دفعههوس عكس از طاهاكردم

عكس پايين اولين سفر خاله ها و ننه آبده گاهي طاها به مشهده جالبه كه ننش در تمام عمرنتوانست مشهد بره اما دراين سه سال سه بار مشهد رفت و يك باركربلا من اينو اسمش رو عاقبت به خيري ميزارم حالا شايد ما واسطه خير بشيم اما توفيقشو داشت

اينم عكس بچه ها كه در نيشابور و قدمگاه آقا امام رضا (ع ) گرفتيم

سه شنبه پنجم شهریور 1387
بخش ششم زندگي محمد طاها :طاها و طبيعت عيد

عكس پايين هم عليرضا بچه عمو نويد كه هفت ماه از طاها بزرگتره به خوردن تو خونه معروفه . عمو نويد دوست داره پهلوون بار بيارش كه كسي جرات نكنه بزنش .برعكس طاها كه در اين دوران خجالتيه و يك گوشه ميشينه .همه ميگن تربيت ما اشتباهه ولي من معتقدم اقتضاي سن طاها اينه بزرگ كه شد از خودش دفاع ميكنه ...

عكس پايين هم به قول طاها ننه باشتيه اون يكي ننش ننه آبدهگاهيه.ننه باشتي ميگه اينم نوه هامه وخوشحاله

اينم حياط خونه باشيمونه كه دو تا درخت گل سرخ بزرگ توشه .حاج خانوم ما كه اخونده بالاخره اجازه داد يك عكسي كه خيلي مشخص نباشه رو تو وبلاگ بزنيم

اينم عيد ۸۵ در ابدهگاه كه همراه خانواده دايي رحمت كه عسلويه كار ميكنه بيرون از ابدهگاه رفته بوديم البته آخرش بارون گرفت و الفرار ...
اين عكس نشون ميده طاهاي بيچاره كه الان لاغر شده چقدر توپول بوده و چقدر چشم خورده



اينم عكس دايي رحمت و بچه هاش امير حسين و محمد مهدي و دخترش معصومه



