تبليغاتX
محمد طاها حبيبي و باباجون

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

چند مطلب متفرقه از طاها

اين روزها يعني سه سالگي طاها برام جالبه كه طاها سعي ميكنه هر چيزي را به شعر و سجع بگه البته ما كه تجربه اي نداريم شايد بچه هاي ديگه همين طور باشند اما مامانش وقتي به اداره زنگ مي زنه و من از احوالش مي پرسم يكي از اين جملاتش را ميگه و من ميگم شايد اينده شاعر بشه .

طاها ديشب كه ماه كامل بود و ما آبدهگاه منزل پدربزرگش بوديم بيرون خوابيده بوديم از مامانش سوال مي كرد چرا ماه دايره است نصف نيست  مامانش هم دست پاچه شده بود كه چي بهش بگه ...

همين روزا بود كه به طاها پول دادم بره بندازه تو صندوق صدقات خونه برا امام زمان عج هم دعا كنه گوش مي دادم ميگفت سلامتي امام زمان بابا ماما،بابا بزرگ ،ماما بزرگ ،خاله فوزيه ،خاله طلا ،عمه سمانه، اما اونكه جالب بود آخرش گفت "سلامتي اسباب بازيام" من زدم زير خنده گفتم ما انسانها شايد دعاهامون از دعاي طاها هم كمتر باشه خدا اينو بم بده اونو بهم بده ....

از حالات طاها كه من هميشه به شوخي ميگم هيچيش مثل بقيه بچه ها نيست اينه اگه همه تو آسفالت ميرن هميشه خوشش مياد تو قسمت خاكي جاه بره .اگه فرش باشه روي زمين ميشينه اگه جوي آب باشه از قسمت آب ميره اگه همه بچه ها شير پاستوريزه دوست دارند طاها نمي خوره اگه همه نون نرم بازاري ميخورن طاها فقط نون خشك روستايي مي خوره  ميوه اصلا نمي خوره ....اگه بخام بگم تا دلت بخاد مورد هست مي نويسم طاها اگه بزرگ شد بدونه چقدر ما رو عقده به دل كرد.

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 10:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم شهریور 1387

بخش هشتم از زندگي طاها : طاها و ماه رمضان آبان ماه 1385

طاهاي بابا ديگه بزرگ شده بود كه مي تونست تو مراسماي مسجد شركت كنه دوتا عكس يادگاري از اين دوران زدم كه برا خودم هم خاطره و دوست دارم يادگار بمونه البته عكس زياده اما از هر مراسمي دوست دارم يادي كنم اين دوتا عكس پايين نشون ميده بچه هاي مسجد در روز شهادت آقا اميرالمومنين (ع ) رو گلزار شهدا زيارت عاشورا خوندن و با ماشين بلندگو دار با سينه زني در شهر به سمت مسجد راه افتادند حاج آقا باقري جوان مبلغ از قم كه بسيار فعال بودند با دعوت حاج آقا اميد گنجه اي به باشت آمده بود انصافا كاش چند تا نيروي اينطوري در استان داشتيم ...

طاها و 21  رمضان عزادراي جلو مسجد امام سجاد

 عزاداري روز شهادت آقا امام علي (ع ) در خيابان باشت ۱۳۸۵آبان

اينم عكس روز قدس كه گچساران چهار راه ساعت بوديم طاها ميخاد كمك به مردم فلسطين كنه

طاها و روز قدس گچساران ميدان ساعت

اين عكس طاها هم نشون ميده هوس كرده تو سطل بشينه اون موقع مستاجر آقاي صفايي خيابان پيروزي گچساران بوديم

مستاجر آقاي صفايي خيابان پيروزي بوديم آبان ماه 85

اين دو تا عكس پايين هم عيد فطره كه با چند ميني بوس رفتيم جاي ديدني "برابر" به همراه حاج آقا باقري از قم. ياد باد آن روزگاران ياد باد ....

 جاي ديدني برابر روز عيد فطر 85

ياد باد آن روزگاران ياد باد

اين عكس پايين هم طاها در آذرماه ۸۵ منزل آقاي صفايي مستاجر بوديم

آذر ماه 85

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم شهریور 1387

بخش هفتم از زندگي محمد طاها :يازده ماهگي محمد طاها و مشهد -تيرماه 85 اردوي مسجد به مشهد

تا اين لحظه كه اين مطالب را مي نويسم يعني شهريور ۸۷ طاها چهار مرتبه در اين سه سال از زندگيش به مشهد مقدس مشرف شده است شايد در مقايسه با پيرمردا و پيرزناي خودمون كه در عمرشان يك مرتبه مشهد نرفته اند آمار جالبي است اين عكسا كه در پايين مياد اولين سفر دريازده ماهگي محمد طاهاست كه به همراه كاروان بچه هاي مسجد مشهد ميره...

استراحت در حرم حضرت امام خميني تهران به همراه فاطمه دختر آقاي انصاري

حرم امام خميني تيرماه 85 به همراه فاطمه دختر آقاي انصاري

اين عكس هم دريك مغازه ابسه فروشي گرفته شده كه پشت صحنش رنگارنگ بوديه دفعههوس عكس از طاهاكردم

طاها در مشهد ويترين يك مغازه

عكس پايين اولين سفر خاله ها و ننه آبده گاهي طاها به مشهده جالبه كه ننش در تمام عمرنتوانست مشهد بره اما دراين سه سال سه بار مشهد رفت و يك باركربلا من اينو اسمش رو عاقبت به خيري ميزارم حالا شايد ما واسطه خير بشيم اما توفيقشو داشت

خاله فوزيه و خاله رقيه و ننه آبدهگاهي

 اينم عكس بچه ها كه در نيشابور و قدمگاه آقا امام رضا (ع ) گرفتيم

از راست ايستاده :محمد عبدي-حاج جعفري -اميد فرد-خودم-محمدي -سپهدار انصاري نشسته : محسن رضايي- بلادي - اميني

 

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 10:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم شهریور 1387

بخش ششم زندگي محمد طاها :طاها و طبيعت عيد

گفتم مي خواهم از اين دوران به صورت متنوع از همه عموها و دايي ها عكسايي زده باشم در اين يادداشت اول از عمو نويد و بچه هاش شروع مي كنم .فاطمه دختر عمو نويد كه كلاس اوله و عليرضا كه ۷ ماه از طاها بزرگتره

عمو نويد و دختر عمو فاطمه عيد 85

عكس پايين هم عليرضا بچه عمو نويد كه هفت ماه از طاها بزرگتره به خوردن تو خونه معروفه . عمو نويد دوست داره پهلوون بار بيارش كه كسي جرات نكنه بزنش .برعكس طاها كه در اين دوران خجالتيه و يك گوشه ميشينه .همه ميگن تربيت ما اشتباهه ولي من معتقدم اقتضاي سن طاها اينه بزرگ كه شد از خودش دفاع ميكنه ...

عليرضا پسر عمو نويد

عكس پايين هم به قول طاها ننه باشتيه اون يكي ننش ننه آبدهگاهيه.ننه باشتي ميگه اينم نوه هامه وخوشحاله

ننه باشتي و نوه هاش

اينم حياط خونه باشيمونه كه دو تا درخت گل سرخ بزرگ توشه .حاج خانوم ما كه اخونده بالاخره اجازه داد يك عكسي كه خيلي مشخص نباشه رو تو وبلاگ بزنيم

 اينم عيد ۸۵ در ابدهگاه كه همراه خانواده دايي رحمت كه عسلويه كار ميكنه بيرون از ابدهگاه رفته بوديم البته آخرش بارون گرفت و الفرار ...

اين عكس نشون ميده طاهاي بيچاره كه الان لاغر شده چقدر توپول بوده و چقدر چشم خورده

اينم عكس دايي رحمت و بچه هاش امير حسين و محمد مهدي و دخترش معصومه

دايي رحمت و اميرحسين و محمد مهدي و معصومه

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 14:19 |  لینک ثابت   •