چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
يك درد دل خصوصي
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
بخش اول تولد محمد طاهاي بابا
بعدا خانم مي گفت نكنه امام رضا از ما قهر كرده وبچه دار نشيم... براي طاها فكر كنم زحمت زيادي كشيديم اگه مي خواستيم مثل بقيه باشيم كه سهل بود ۱۰ تاش هم زياد نيست اما تربيت سخته.تا قبل از بارداري كه از غذاي ديگران كمتر استفاده مي كرديم اگر مجبور بوديم مثل خونه پدريمون دفتر حساب خمس داشتيم و ياداشت مي كرديم.بيچاره مادرش دلش به هرچي مي رفت اما رعايت مي كرد دفتري داشت كه ماه اول طبق دستورات شرعيه چه بخورد چه سوره اي بخواند نمي دانم كندر براي تيزهوشي بچه بجود.ولي لذت بخش بود ما مي گفتيم تلاشمان را مي كنيم كم نزاريم بقيش با خدا.بالاخره محمد طاهاي بابا در سحرگه روز جمعه اولين هفته ماه رجب (ليله الرغائب ) با اذان صبح متولد شد ![]()
من در گوشش اذان گفتم با شگفتي پرستاران ساكت شد بعد از اذان دوباره شروع به گريه كرد. ![]()

اين دو تا عكس ۲۰ روزبعد از تولد محمد طاهاست همه می گفتند می گفتند بچه های تازه متولد صورت سیاه و کوچک دارند اما این بچه صورت تمیز و بازی داره بچه های ما اینطوری نبوده ![]()
![]()

- يادم طاها كه چند هفته اي به دنيا نيامده بود يكي از اقوام منزل بود وقتي از كنار طاها حركت مي كرد طاها چشماشو مي چرخوند اينها تعجب مي كردند مي گفتند اين بچه خيلي باهوشه تو اين سن چطور تشخيص ميدهد ما كارمون شده بود اسپند دود دادن..
