تبليغاتX
محمد طاها حبيبي و باباجون

جمعه یکم آبان 1388

بخش بيست و يكم از زندگي محمدطاها و محدثه سفر به قم(پنج سالگي طاها و پنج ماهگي محدثه)

در تاريخ ۲۱/۷/۱۳۸۸ كه بعد از ماه رمضان دلم از بي معنويتي گرفته بود به خانم گفتم اين هفته كه شهادت اقا امام جعفر صادق (ع) مي باشد سفري به قم داشته باشيم تا هم به زيارت كريمه اهل بيت و نائبه زهرا س نائل شويم و هم به خواهر و خواهر زاده و دو تا از دوستان سري بزنيم.

اين اولين سفر برون استاني ما با محدثه بود كمي مي ترسيدم اذيت شويم اما با توسل به وليعصر اواحنا له الفدا سفر را شروع كرديم اگرچه قم بسيار شلوغ بود اما همجواري حضرت معصومه و ديدار دوستان مشكلات سفر را هموار كرد.

اين هم عكسهايي از سفر عكس پايين محمد علي پسر سيد موسوي طلبه قم و داماد خواهرمان:

قم منزل قشقائيان 88-07 محمد علي پسر سيد

عكس پايين حاج اقا خوشجان روحاني خوش نفس و سخت كوش ۲۰ ساله دروس حوزوي

حاج اقا خوشجان و محدثه قم 88-07-24

در راه برگشت از مسير صلفچگان شهر وزوان

شهر وزوان 88-07-24

شهر وزوان 88-07-24

شهر وزوان 88-07-24

برگشت به منزل به عنايت اقا امام زمان عج

منزل

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 10:50 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم شهریور 1388

دو خصلت محمد طاها

دو خصلتي كه امروز مي نويسم تا آينده برايم تجربه اي باشد كه فراموش نكرده باشم و خودش هم بعدا بخواند.

خوب يا بد بايد گفت و خودم نمي دانم بايد تلاش كنم تغيير كند يا اصلا خوب است يا تغيير كردني نيست....

اول :محمد طاها بسيار عاطفي است كوچكترين اعتراض و اخمي را برنمي تابد.به تعبيري به شدت زود رنج و بسيار لطيفاست .حتي از اينكه كسي رو نارحت كرده باشه رنج مي كشه مثلا اگر چيزي براش خريده باشم اولش بگه بده اما مي ترسه من ناراحت شده باشم توجيه مي كنه كه اگه همينطوريه خوبه مثلا انگور خريده بودم اول گفت اينكه سبزه بعدا فكر مي كرد من ناراحت شدم مي گفت انگوراي اينجوري بهتره اگه يه طور ديگه باشه له ميشه بده ..... ديروز با ماشين از ميدان جانبازان ياسوج مي گذشتيم پليس به من اشاره كرد براي كمربند و من تشكر كردم .طاها پرسيد چي گفت :من گفتم يكي گفت كمربندبزن .بعد گفت بچت از شيشه نره بيرون. حالا بيا و طاها رو آروم كن . اين روزها دو تا جمله ياد گرفته كه اگرعصباني بشه ميگه .خيلي خنده داره "اولادگوش نگير " "بي گوش نگير " " كل گوش نگير " ....اينها اوج دشنامشه و عصبانيت. اينجمله رو هم ازبركت تلويزيون ياد گرفته كه گفت" قلط ميكنه پليسه " ...

مي ترسم زجري كه خودم ميكشم طاها بكشه از كوچكترين برخوردي ناراحت ميشم طاقت توهين و انتقاد شخصي را ندارم .

دوم : طاها غرور عجيبي داره .به هيچ عنوان اشتباهش را نمي پذيره.كلي توجيه ميكنه.اگر دريك بازي كامپيوتري امتياز از دست بده بازي را از اول شروع ميكنه.

يامثلا اگه ازدوچرخه بيفته يا موقع راه رفتن زمين بخوره اگه دردش نكرده باشه همينكه كسي اونو ديده باشه خيلي ناراحت ميشه و اگه دردي نداشته باشه سعي ميكنه توجيه كنه يا به من حرف بزنه.كافيه در اوج درد بهش بگم يكنفر داره رد ميشه خودشو كنترل ميكنه نفهمه خورده زمين ...

خلاصه چالشي براي من و اينده طاها است كه كمي تندي كنم تا از اين لطافت دربياد ....اونم با اين جامعه كلك بازي و بچه هاي مردمي كه گرگند.

 

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388

بابا و محدثه

                                                         

چهار ماهگي محدثه منزل اقاي قلي پور ياسوج مستاجر بوديم

                     به نظرم خوبه آدم تجربه دو فرزند (كه اگر از دو جنس باشد بهتره) را تجربه كند .الان محدثه خانوم تقريبا سه ماهگيش را تمام مي كند شنيده بودم مي گفتند دخترخودشو براي بابا خيلي لوس مي كند اما من اينو امروز تجربه كردم در همين سه ماهگي ازبغل مامانش گريه مي كرد مي خواست بياد تو بغل من و خودش رو مي انداخت من فكر كردم شايد قضيه جدي نباشد سه ماهه چه مي فهمه بابا يا مامان كدومه اما با چند بار دست به دست كردن بين من و مامان فهميديم قضيه جديست... 

 

      

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388

بخش بيستم :محمد طاها و محدثه در زيارتگاههاي ياسوج (24تيرماه 88)

طاها خيلي دوست داره خواهرشزود بزرگ بشه تا باهاش پارك بره و بازي كنه اگرچه اين روزها بزرگترينچالش من و مامانش اينه كه خيلي نسبت به محدثه حسادت داره .با هزار لطايف الحيلي مي خواهيم به طاها بفهمانيم كه از محبتمان به طاها كم نشده .واقعيت اينه كه جرات نداريم محدثه را تنها بزاريم گاهي پيشمياد كه طاها با پا ميزنش يا با مشت رو دستاش ميزنه ....

بگذريم اولين سفر برون منزلي كه محدثه خانوم رو به همراه ننش و خاله اش برديم توفيق زيارت دو تن از امامزادگان بزرگوار ياسوج و دو برادر به نامهاي امامزاده حسن (ع) در تنگ مهريان و امام زاده شاه قاسم بود خوش گذشت و عكسهايي ازمحدثه و محمد طاها هم گرفتم گفتم بد نيست بزارم رو سايت ..... اين روزها همه مي پرسن قيافشچطوره روي بابا يا مامانش رفته ...... من كه نظرم اينه ظاهرش ۸۰ درصد مامانشه ...مجبور شدم عكسش رو بزنم مثل كوچولويي طاها است جالب اينجاست محدثه مثل كوچولويي هفته هاي اول طاها موقع خواب دستش را زير بالشت مي گذاره يعني همان عادت هميشگي  خواب من (بابا).....عجيب اين خلقت انسان اين بچه ازكجا مي فهمه

منزل آقاي قلي پور اخر اسفالت مستاجر بوديم

امامزاده شاه قاسم ياسوج ۲۴ /۰۴/۱۳۸۸

امامزاده شاه قاسم ع ياسوج 24 تيرماه

البته اين طور گرفتن محدثه ربطي به توضيحات مطالب بالا نداره يعني دوست داره محدثه را بغل كنه

امامزاده شاه قاسم ع ياسوج 24 تيرماه 88

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 14:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم خرداد 1388

بخش نوزدهم : تولد محدثه بابا در دهه فاطميه (4 خرداد ماه 1388)

بالاخره  9 ماه زحمت و رياضت شبانه روزي  من و  مامان طاها نتيجه داد تا در تربيت محدثه خانم انچه تكليفمان است عمل كرده باشيم چه قبل از بچه خواستن كه من آب وغذاي هيچ كس را تا 40 روز استفاده نكردم و در طول بارداري مادرش چقدر سختي كشيد و از كوچكترين لقمه هم دوري گزيد تا نتيجه آن دختري باشد با نام  محدثه خانم كه در اين ايام فاطميه چشم به جهان گشود.

وقتي برايش نام محدثه انتخاب كرديم خيلي وسواس پيدا كردم كه ايا همين نام باشد تا اينكه در سحرگهي استخاره به قران زدم آيه ۶۲ سوره نور آمد كه سوره نور متعلق به زنان است "انما المومنون الذين .... مومنان حقيقي انهايي هستند كه ....اي رسول انان كه از تو اجازه خواهند به حقيقت اهل ايمانند پس چون از تو اجازت طلبند كه در بعضي مشاغل امور خود را انجام دهند آنان هر كه را خواهي اجازه ده .

 با اين ايه مصمم به نام محدثه شدم.

در گوشش اذن و اقامه گفتم اما نمي دانم چرا بغض گلويم را فشرده بود شايد از ورود يك انسان به زندگي و اينكه اخرعاقبتش چه ميشه نمي دانم اما جنس دختر خودش يك محبت محسوس دارد .

زياد از رفت امد بيمارستان خسته نشدم اما وقتي براي تست شنوايي و بينايي و اكو قلب بردمش خيلي ترسيدم مخصوصا اين مكثهايي كه خانم هاي پرستارمي كردند حاضر بودم يك چك بنويسم بگن سالمه ......خدا را شكر شكر شكر

البته اين روزها يك مشكل ديگه هم داريم : خيلي روي طاها كار كرديم تا زمينه ورود محدثه را فراهم كنيم اما هنوز هم متوجه هستيم كه كمي حسادت دارد گاهي ميگه "كاش محدثه نبود .... اصلا ميخايد من از اين خونه برم ديگه پسر نداشته باشيد ..... كاش به جاي ابجي يك پسر بود ... "

من كه ميگم روانشناسي كودك و تربيتش خيلي سخته مثلا طاها ميخاد دست به سر محدثه بزاره اگه بگي اين كار رو نكن حس حسادتش رو تحريك مي كني اگه بزاريش خطرناكه بايد با هزاركلك حواسش رو پرت كني ..

زماني اين مطلب را شايد من و محدثه بخوانيم كه خدا مي داند چه خواهد شد ...اما شايد بغض گلويمان را بگيرد ... 

خدا عاقبت ما و فرزندانمون رو ختم به خير كنه

اين دعاي هميشگي من بوده :خدايا فرزندانمان را صالح سالم عالم قرار بده

 

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 9:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

يك عكس از طاها در عيد امسال 1388(عكس از موبايل عمو سعيد گرفته شده)

منزل عمو سعيد مستاجر  اقاي منصوري ارديبهشت 88
نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 15:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

امان از چشم زخم!!

ديشب خيلي ناراحت بودم به مادر طاها گفتم ديگه لباس نو براي طاها نخر .....هر جايي نمي خواد ببريش ...اصلا ازش تعريف نكن ...سالم بودنش از مهم و باهوش بودنش مهمتره.طاها ديشب ضربه سختي خورد از بالاي ديوار آشپزخانه به زمين خورد و دندون و فكش به شدت آسيب ديد.

وقتي گفت ماما يك كاري برام بكن من بيشتر ناراحت شدم به ياد اقا ابي عبدالله افتادم كه چه دلي داشت در حالي بي بي رقيه سه ساله اش جلوي اسبش رو گرفت كنارش زد و به سمت ميدان رفت.

تنها چيزي كمي امروز سر حالم اورد اين بود :بعد از اينكه زنگ زدم خونه حال طاها رو بپرسم مامانش گفت هنوز فكش درد مي كنه .... بعد از تماس من طاها به مامانش گفت :"به بابا مي گفتي طاها حالش خوبه تا خوشحال مي شد "

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 8:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

طاها و اسباب بازي

عيد 88

عيد دو هفته اي باشت بوديم طاها دلش براي اسباب بازي هاش تنگ شد .وقتي رسيديم اسباب بازيهاشو بيرون ريخت.البته اينها همه اسباب بازيهاش نيست.وقتي قطارش ميكنه يك دور خونه رو ميزنه..

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:38 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم اسفند 1387

طاها و ماشين برقي اسفند ماه 87

طاها اين روزها تجربه يك ماشين سواري واقعي رو داره !!!

هميشه ميگم خوش به حال طاها  تمام خرجي كه من در ۵ سال دانشگاه شيراز كردم با وام و پول غذا و خوابگاه كه دولت از من مي خواد ۱۸۰ هزار تومان يعني به اندازه اين ماشين طاهاست

اسفند ماه 87 منزل آقاي گلستاني عدل 3 مستاجر بوديم

اسفند ماه 87 منزل آقاي گلستاني مستاجر بوديم

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 11:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم دی 1387

بخش هيجدهم از زندگي من و محمد طاها ديماه 1387

حالا كه اين پست را مي نويسم آخرين عكسهايي از طاها است كه مي گذارم حالا طاها تقريبا سه سال و شش ماهيش ميشه...

طاها يك مدتيه با كامپيوتر زياد كار مي كنه و من خيلي موافق نيستم. براي سلامتيش مي ترسم.اون روز يك عكسي به پشت زمينه اضافه كرده كه هر چي گفتم نگفت چطور عوضش كرده.دو بار ديگه اين كار رو كرد من متعجم از كجا عكس خودش رو اضافه ميكنه...

ديماه 87 منزل گلستاني مستاجر بوديم

ياسوج ديماه 87 منزل گلستاني بلوار عدل مستاجر بوديم

هواي سرد ياسوج مجبورمان كرد طاها را مجهز كنيم.طاها با برفها كيف مي كرد.

ديماه87 منزل آقاي گلستاني ياسوج مستاجر بوديم

ياسوج ديماه 87 منزل گلستاني بلوار عدل مستاجر بوديم

نوشته شده توسط باباي محمد طاها حبيبي در 12:3 |  لینک ثابت   •